
شب جمعه بود; گفت و گویى در لحظاتى ناب ...
وارد شدم بر كریم ، با دستانى خالى از حسنات و قلبى تهى از سلامت.
گفتم : بسمالله النور .
گفتا : الذى هو مدبر الامور .
گفتم : بسمالله النور النور .گفتا : الذى خلق النور من النور .
گفتم : كیستى؟گفتا : المهدى طاووس اهل الجنة .
گفتم : چه زیبا پاسخ مىدهى .گفتا : انا ابن الدلائل الظاهرات .
گفتم : چگونه در برابر قدوم مباركتان ركوع كنم؟گفتا : ما اسئلكم علیه من اجر الا المودة فىالقربى .
گفتم : این جان فدایتان ، متاعى كه هر بى سر و پایى دارد .گفتا : اللهم وال من والاه وعاد من عاداه .
گفتم : مولاجان ! مىخواهم شیرینى وصال را بچشم .گفتا : تا تلخى فراق نچشى به شیرینى وصال خرسند نگردى .
گفتم : مىخواهم محبوب حق تعالى شوم .گفتا : تا ترك لذات طبیعى خیالى نكنى محبوب حق تعالى نشوى .
گفتم : مىخواهم كارهایم رنگ خدایى داشته باشد .گفتا : اگر دائمالحضور باشى كار خدایى كنى .
گفتم : در مشكلات غوطهورم .گفتا : كلید حل مشكلات تضرع در نیمه شب است .
گفتم : افضل اعمال كدامین است؟گفتا : به فرموده جدم « انتظار الفرج » .
گفتم : سخنان جدتان را متذكر مىشوید !گفتا : كنا نور واحد .
گفتم : پایانمان چه مىشود؟گفتا : العاقبة للمتقین .
گفتم : عزیز على ان ارى الخلق ولاترى .گفتا : غبار را پاك كن تا ببینى .
گفتم : كى مىآیید؟گفتا : اذا قضى امرا فانما یقول له كن فیكون .
گفتم : یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله .گفتا : انا غیر مهملین لمراعاتكم ولاناسین لذكركم .
یا ابا صالح المهدى (عج) !چه بگویم كه ناگفته خود همه را مىدانى فقط بدان كه من هم به شما اقتدا مىكنم آنگاه كه دستبر دعا برمىدارى و مىخوانى:
« امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء »
سلام ، هر صبح دل را در چشمه یاد تو شستشو می دهم و در ملکوت صدای تو به راه می افتم. پلکهایم به دنبال نامت قیام می کنند و برای دیدن تو پاهایم در میان کوچه ها می وزند ...
دیشب باز هم خواب تو را دیدم. خواب دیدم قیامت شده و همین نامه های شبانه شفاعت مرا کردند. بعد به من گفتند که پیراهنی از شعر بپوش و در صف عاشقان بایست ! ...
هر عاشقی که نام معشوق خود را می برد دری از درهای بهشت به روی او گشوده می شد. نوبت به من که رسید زبانم بند آمد ... اما ... به یکباره همه سلولهای تنم نام عزیز تو را فریاد کردند ...
امروز که این نامه به دستت می رسد بر واژه های بی تکلف آن چند قطره مهربانی ببار تا این پرنده های تشنه به سمت آغوشت به پرواز در آیند ...
یک هفته انتظار دیگر سر آمد و هنوز چشمانمان بر پیچ جاده ، چشم براه نشسته. آقاجان ما هنوز منتظریم به این امید که این جمعه ندای تو هنگامی که بر دیوار کعبه تکیه زده ای اذانمان شود و دیدار رویت نصیبمان و نور نگاهت رزق سفره ی دل هایمان ...
کارنامه ام
پر از تقلب و گناه
خط خطی سیاه
هیچ وقت درسخوان نبودهام ولی
در شب تولدت
مثل کاج
توی طاق نصرت محله کار کردهام.
شاخههای خشک داربست را
بهار کردهام.
راستی دو روز قبل
سرزده به خانهی دل امید - همکلاسیام - سر زدی
ولی چرا
به خانهی حقیر قلب من نیامدی؟
رد شدم ، قبول
ولی به من بگو
کی به من اجازهی عبور میدهی؟
راستی اگر ببینمت
به من هر چه خواستم میدهی؟
کارنامهی مرا
دست راستم میدهی؟
نا امید نیستم ولی به خاطر خدا
از کنار نمرههای زیر ده عبور کن !
ای عصاره گل محمدی !
فصل امتحان سخت ما ظهور کن !
ندبه امام صادق (ع) در غیاب امام زمان (عج) :
« سدیر صیرفی » میگوید : با همراهی « مفضل » ، « ابوبصیر » و « ابان » به محضر مقدس امام صادق(ع) شرفیاب شدیم ، او را مشاهده كردیم كه بر روی خاكها نشسته ، یك جامه خیبری ، بییقه و آستین كوتاه بر تن دارد ، همانند مادر فرزند مرده گریه میكند ، سراسر وجود مقدس آقا را حزن و اندوه فرا گرفته ، آثار غم و اندوه در وجنات صورت ظاهر گشته ، رنگ چهره به كلی دگرگون شده ، سیل اشك از دلی پر خون و قلبی پر التهاب برخاسته ، بر گونههای مباركش فرو میریخت و این گونه زمزمه میكرد :
ای سیّد و سرور من ! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده ، عرصه را بر من تنگ نموده ، آسایش و آرامش را از دلم سلب كرده است ...
سدیر میگوید : هنگامی كه امام صادق (ع) را اینچنین پریشان دیدیم ، دلهایمان آتش گرفت و هوش از سرمان پرید ، كه چه مصیبت جانكاهی بر حجت خدا روی داده؟ چه فاجعه اسفباری بر او وارد شده است؟!
عرض كردیم : ای فرزند بهترین خلایق ! چه حادثهای بر شما روی آورده كه اینچنین سیل اشك از دیدگانتان فرو میریزد؟! و اشك مباركتان چون ابر بهاری بر چهرهتان سرازیر شده است؟! چه فاجعهای شما را اینچنین بر سوك نشانده است؟!
وجود مقدس حضرت صادق (ع) چون بید لرزید و نفسهای مباركشان به شماره افتاد ، آنگاه آهی عمیق به پهنای قفسه سینه از اعماق دل بركشید و به ما روی كرد و فرمود :
صبح امروز كتاب « جَفر » را نگاه میكردم و آن كتابی است كه همه مسایل مربوط به مرگ و میرها ، بلایا و حوادث را تا پایان جهان در بر دارد. این كتاب را خداوند به پیامبر خویش و پیشوایان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در این كتاب ، تولد ، غیبت و درازی غیبت و دیرزیستی قائم ما و گرفتاری باورداران در آن زمان ، راه یافتن شك و تردید بر دل مردم در اثر طول غیبت و مرتد شدن مردم از آیین مقدس اسلام را خواندم و دیدم كه چگونه رشته ولایت را كه خداوند در گردن هر انسانی قرار داده ، میگسلند و از زمره اسلام بیرون میروند ، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پیكرم فرو ریخت.
اللهم عجل لولیك الفرج
تا کی به پای حسرت باران بایستیم
بـا چتـر، در مـیـان بیـابـان بایـستـیم
مـثل مترسکی همه ناچار و نـاگـزیـر
در زیـر سـایـههـای کلاغـان بایستیم
هر فرد ، میلهی قفس خالی خود است
تـا کـی مـیـان اینـهـمه زندان بایستیم
ای رود ، سـمـت آمـدنـت را نشـان بده
رخـصـت بـده کنـار درختـان بایـستیم
تو گفتهای که جمعه میآیی ولی بگو
بـایـد کـدام سمـت خیـابـان بایـستیـم
یكی از اموری كه در روایات بر آن تأكید شده، تلاش برای جلب خشنودی حضرت ولی عصر (عج) و دوری از خشم و ناخرسندی آن حضرت است. پرسشی كه در اینجا مطرح میشود این است كه چگونه میتوان خشنودی آن امام را به دست آورد.
برای روشنتر شدن موضوع ، خوب است كه نگاهی داشته باشیم به یكی از این یادگاریهای گرانقدر امام عصر (عج) ؛ یعنی دعای معروفی كه با جملة « اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعة... » شروع میشود و در اوایل « مفاتیح الجنان » نیز آمده است.
در این دعای كوتاه و مختصر ، حضرت ولی عصر (عج) همه آنچه را كه شایسته است ما خود را بدانها آراسته یا از آنها پیراسته سازیم ، در قالب درخواست از خدا بیان كرده و به صورت غیر مستقیم به ما فهماندهاند كه به عنوان حجّت خدا ، چه انتظاری از ما دارند و چگونه شیعهای را برای خود میپسندند. قسمتهایی از این دعا را عبارت است از :
« اللّهمّ ارزقنا توفیق الطّاعة و بُعدَ المعصیة و صِدقَ النیّة و عِرفانَ الحُرمة و أكرمنا بالهُدیٰ و الإستقامة و سَدّد ألسِنَتَنا بالصّواب و الحكمة و اَملأ قلوبَنا بالعلم و المعرفة و طهّر بُطونَنا عن الحرام و الشّبهة و اكفف أیدیَنا عَن الظّلم و السَّرِقَة و اغضُض أبصارَنا عن الفُجور و الخیانة و اسدُد أسماعَنا عن اللّغو و الغیبة ؛ »
بار خدایا ! توفیق فرمانبرداری ، دوری از گناهان ، درستی و پاكی نیّت و شناخت حرامها را ، روزی ما فرما؛ و ما را به راهنمایی و پایداری گرامی دار و زبان ما را در درستگویی و گفتار حكیمانه استوار ساز و دل ما را از دانش و معرفت سرشار كن و درون ما را از حرام و مال شبههناك پاكیزه گردان و دست ما را از ستمگری و دزدی بازدار و چشم ما را از فجور و خیانت بپوشان و گوش ما را از شنیدن سخن بیهوده و غیبت بربند و... »
در ادامه این دعا ، امام زمان (عج) صفات و ویژگیهایی را كه شایسته علما ، دانشپژوهان ، پیران ، جوانان ، زنان ، توانگران ، تنگدستان ، جنگجویان ، حكمرانان و... است بر میشمارند و از خداوند میخواهند كه به هر یك از این گروهها و اقشار اجتماعی صفات و ویژگیهایی را كه شایسته آنهاست عطا فرماید.
سلامی ساده و صمیمی به تو و خبر خوش آمدنت و به روزی که وعده طلوعش را همه ستاره ها می دانند.
هنوز هم چشمه های همیشه منتظرم در خیابان های سوخته آسمان به دنبال نشانه ای از تو می گردند.
نه پرنده ای آواز می خواند نه صدایی از فرشته ای بگوش می رسد. تنهاترین صدا طنین ضربان قلب من است که با هر ضربه ای که می نوازد عقربه های لعنتی را به جلو می فرستد.
لحظه های بی تو بودن چقدر کند می گذرند !
امشب به قدر تمام ثانیه های له شده دلتنگ هستم. از تو هیچ نمی خواهم فقط برای این پرنده های بی زبان انتظار ، کمی مهربانی بریز ! همین ! ...
من حقم است هشت گرفتم چرا که من
یک جمله هم نساخته ام با دوازده !
با چند نمره باشد اگر رد نمی شوی
یک ، دو ، سه ... هفت ، هشت ، نه آقا دوازده
بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند
ای نمره ی قبولی دنیا ، دوازده !
ثانیه های کند توسل می آورند
یا صاحب الزمان خدا ، یا دوازده !
حالا که ساعت تو چشم خدا یکی است
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟
حالا اگر نشد ولی یک روز می شود
ساعت به وقت شرعی زهرا (س) ، دوازده !
بدان كه یكى از تكالیف مشكل تو در عصر غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) ، كه مشكلترین آنها نیزهست; داشتن حالت « مراقبه » است نسبتبه خداى خود ... ، و نظیر آن داشتن « مراقبه » است نسبت به حضرت ولی عصر (عج). اما معناى مراقبه آن است كه در تمام حركات و سكنات و اعمال و اقوال خود آن حضرت را بر خود مراقب بدانى و یقین داشته باشى كه امام تو همه جا با تو همراه است و از تو جدایى و غفلت ندارد.
تصور كن كه مرشد یا پیر ریاضت كشیدهاى دارى كه در اثر ریاضتهاى سختى كه تحمل كرده ، از بیشتر امور باطنى و درونى تو آگاه است و تو با آن مرشد مدتى انیس و همنشین شدهاى.
تو را به خدا توجه كن كه تا چه میزان ، هم در ظاهر و هم در باطن ، ملاحظه آن مرشد را مىكنى; ادب او را نگاه مىدارى و مواظب و مراقب خود هستى كه در خلوت و آشكار و در ظاهر و باطن امرى خلاف ادب از تو سر زند; چه درنشست و برخاست ، چه در رفتار و كردار ، چه در خوردن و آشامیدن و چه در نماز و طاعت.
پس بهتر آن است كه تكلیف خود را در حركات و سكنات ظاهرى و باطنى بدانى و بفهمى; و عقیده تو به طور یقیناین باشد كه تمام اعمال و افعال و اقوال تو در نزد حضرت ولی عصر (عج) مشهود است و او لحظهاى از تو غفلت ندارد.
چنانكه ایشان فرموده اند : ما ، در مراقبت و مواظبت از شما كوتاهى نمىكنیم و شما را از یاد نمىبریم و اگر جز این بود; هر آینه ، بلا بر شما نازل مىگردید و دشمنان ، شما را در كام خود فرو مىبردند. پس تقواى الهى را پیشه كنید.
شب قدر ، شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار ، خدمت امام زمان (عج) مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.
چنانكه از آیات سوره قدر بر میآید ، در هر سال شبی است كه ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود میآیند و هر امر ، فرمان و تقدیری را كه از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان میآورند و به او تسلیم میكنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اكرم (ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.
امام جواد (ع) در بیان حقایق شب قدر فرمودهاند :
خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید ، همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت كه در هر سال شبی باشد كه در آن شب تفصیل امور و مقدرات یك سال فرود آید. بیشك پیامبران با شب قدر در ارتباط بودهاند و پس از ایشان نیز باید « حجت خدا » وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظه فنای آن بیحجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن كس كه بخواهد (وصی و حجت) فرو میفرستد. به خدا سوگند روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند ، و حضرت آدم درنگذشت مگر این كه برای خود وصی و جانشین تعیین كرد. بر هر یك از پیامبرانی كه بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل میشد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش میسپرد.
قرآن یك بار در شب قدر بر قلب پیامبر (ص) نازل شد و بار دیگر در طول بیست و سه سال بر زبان او جاری شد. پس از گذشت سالها از آن ایام در دوران ما نیز هر سال در شب قدر تفسیر آیات مربوط به یك سال بر حضرت ولی عصر (عج) نازل میشود. یعنی در آن شب تفصیل مجملات قرآن و تأویل متشابهات آن و قیود اطلاقات و تمییز محكم از متشابه آن بر امام وقت نازل میگردد.
بنابر این میفرمایند: اگر شب قدر را بردارند ، قرآن را نیز بر میدارند.پس اگر شب قدر نباشد ، احكامی از قرآن كه درباره قضایای جدید است نازل نخواهد شد. این عدل نزول بیتردید معلول نبودن شخصی است كه احكام بر او فرود آید. اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد قرآنی نیز نخواهد بود؛ زیرا قرآن و ولی عصر (عج) همگام و همراهند و از هم جدا نمیشوند تا در حوض كوثر بر پیامبر اكرم (ص) وارد شوند.
امام جواد (ع) در تعلیمی گرانقدر و معرفتآمیز میفرمایند :
ای پیروان تشیّع با مخالفان امامت به سورة « انّا انزلناه » استدلال كنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند این سوره پس از درگذشت پیامبر (ص) ، حجت خدای متعال بر خلق است. این سوره نقطه اوج دین شماست. این سوره نشانه ابعاد علم ماست.
شیعیان ! همچنین به سوره « حم دخان »كه در آن آیه « انّا انزلناه فی لیلة مباركة » آمده ، استدلال كنید ! این سوره پس از رسولالله (ص) مخصوص ولی امر (حجت خدا) در هر زمان است.
بنابر این روایات ، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست كه صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.
در شبهای قدر چقدر آن خیمه دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت كردنی ، و آن محدوده و فضا كه پیوسته جای آمد و شد فرشتگان است تماشایی.
به درستی كه مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولی حضرت صاحب (عج) در كار دیگری است. فرشتگان بر او نازل میشوند و امور سال را بر او عرضه میدارند ، از غروب خورشید تا طلوع آن. پیوسته برای او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود كه مطلع الفجر سوره قدر كه فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنین نویدی گوش دل را صفا بخشد.
امام صادق (ع) فرموده اند : هر كسی شب بيست و سوم ماه رمضان هزار مرتبه سوره « انا انزلناه » بخواند بر يقين او افزون می شود و ولايت ما را به طور خاص می يابد و اين به خاطر آن حقايقی است كه در خواب مشاهده میكند.
همچنین خواندن دعای « اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن » در شب بيست و سوم ماه رمضان بسیار توصیه شده است.
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعای خیر ...
میلاد پر برکت کریم اهل بیت ، حضرت امام حسن مجتبی (ع) بر حضرت ولی عصر (عج) و تمام شیعیان و منتظران آن حضرت مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام بر لحظههایی که تو را آوردند !
سلام بر لبهای رسول اللّه (ص) که میلاد تو را به درگاه پروردگار ، سبحه گفت و نام یگانهات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد !
سلام بر لبخند سرافراز علی (ع) ، که در طلوع تو اتفاق افتاد !
سلام بر تو ، امامت فردای پس از علی (ع) !
سلام بر تو ، شباهت بیشائبه محمدی !
سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان « کوثر » و « ابوتراب » برخاست.
باز هم غروب سرخ آدينه است و لحظه قبض و سنگينى روح بر قلب ...
باز هم فارغ از تمام افكار زمينى با دلى آكنده از عشق به افق سرخ و خونين چشم دوختهام و دلتنگ ديدار توام و آنقدر حرفهاى ناگفته برايت دارم كه گمان نمىكنم عمر مجال گفتن آنها به من دهد.
هميشه احساس مىكنم در اين روز بيشتر به تو نزديك مىشوم و راحتتر مىتوانم با تو صحبت كنم.
همين چند دقيقه پيش پرستو را ديدم به سوى افق پر مىكشيد و شاد بود دليل شاديش را پرسيدم. مىدانى چه گفت؟
پرستو مىگفت: كسى در باغى زيبا با دستهايى مهربان برايش لانهاى از شاخههاى درخت عشق ساخته و او مىخواهد براى زندگى به آنجا برود.
پرسيدم چه كسى؟ در كدام باغ؟ گفت : تو فكر مىكنى ما پرستوها بىصاحب و آشيانهايم؟ اگر يك عمر دربدرى مىكشيم و خانه بدوشى ، همهاش به عشق ديدار و وصال معشوق است و اكنون است آن لحظه باشكوه وصال ! و آنگاه پر كشيد و از ديد من دور شد.
گويى پرستو نزد تو مىآمد ، به حالش غبطه خوردم ، كاش من هم روزى به ديدار تو بهترين بيايم ، راستى برايتبگويم; ديشب در خواب شقايق را ديدم ، او نيز همانند من خون دل مىخورد. آخر او بارها از عشق تو جان سپرده و با اشك پاك آسمان ديگر بار از قلب زمين روييده و زنده شده ! مىدانى؟
مردم اسمش را گذاشتهاند گل هميشه عاشق ! چون هميشه جامهاى سرخ از خون دلش بر تن دارد و هميشه مانند من عاشق عزيزى چون تو بوده.
محبوبم ! مگر نه اينكه مىگويند مىآيى ! و دست مردم را مىگيرى و عاشقان را نوازش مىكنى پس بيا ! بيا اى محبوب زيبا ! اى خوبروى مهپيكر ! بيا و دل تنگ مرا مونس باش ، بيا و درد مرا درمان باش ، بيا و چشم منتظر مرا با نور ربانيت نورانى كن ، كه بهترين دلتنگيها ، دلتنگى براى تو و شيرينترين درد ، درد فراق تو و زيباترين لحظهها ، لحظههاى انتظار كشيدن براى تو ، و من حاضر نيستم ذرهاى از درد تو را به آسانى از دست بدهم !
طنين دلنواز اللهاكبر گوشم را مىنوازد و اميد بر فرج و ظهورت مىبندم ، اى بهترين ...
اى يوسف گمشده زهرا (سلام الله علیها).
يادم مىآيد مادربزرگ هميشه مىگفت ما هر روز معشوقمان را مىبينيم ، چرا كه اگر نبينيمش سوى چشمانمان را از دست مىدهيم ، آرى من نيز هر روز تو را مىبينم ، اما براستى به كدام چهرهاى و در كدامين جامه كه هر روز تو را زيارت مىكنم ، كه هيچگاه سعادت شناخت تو را ندارم؟ باز هم از جا برمىخيزم ، به آب ديده وضو مىكنم و سماتى بر سماء مىخوانم تا تسكين دل دردمندم باشد ، دعايى كه به گفته مادربزرگ فرجت را نزديكتر مىسازد.
به هر حال نمىتوانم دلتنگى نكنم ، زيرا با همه دردها و ناراحتيهايى كه در بردارد ، براى من دوست داشتنى است. ديگر اشك مجالم نمىدهد و قطرات آن كه از عمق وجودم سرچشمه گرفتهاند بر شيارهاى مورب گونههايم سرازير مىشوند و قلبم را از هر چه غير از توست مى شويند و قلبم اكنون آنچنان زلال است كه مردن و منتظر ماندن برايش يكسان است . قلب من خواه با مرگ بخاطر تو پر شود ، خواه با انتظار براى تو ! فرقى نمىكند ، در اين هر دو ابديت عشق تو برپاست !
براستى تو كيستى؟ تو كه در كنارم هستى ، بىآنكه تو را ببينم يا حداقل بشناسم ، تو كه غالبا ديدارت مىكنم ! تو كيستى كه وقتى با تو صحبت مىكنم سكوت مىكنى و هيچ بر زبان نمىآورى ولى به اعماق قلبم نفوذ كرده و آنجا با من سخن مىگويى؟! بگو براستى تو كيستى؟ چگونهاى؟ كجائى؟ چه وقت مىآيى؟ آن زمان كه گل ستارهها پرپر شدند؟ آن زمان كه همه رؤياهاى درخشان پرندهاى شدند و پر كشيدند؟ آن زمان كه تبر مرگ بر خاكم افكند و طاق آسمان فرو ريخت؟ آن زمان مىآيى؟ نه نه ، چه عذابآور است و چه تلخ و ناگوار ، با من اينگونه نامهربان مباش و بيا ، بيا و درد مرا درمان كن !
چشمهايم ديگر از اشك پر شده و افق را تار مىبينم و درخشش آسمان در قطرات اشكم محو مىشود ، دلم طاقت نمىآورد مىخواهم فريادى از عمق جان برآورم و به همه بگويم ديگر تاب اين همه انتظار را ندارم ، ولى شيرينى و زيبايى و عظمت اين انتظار خوش همچون سنگى مقاوم در برابر سيلاب گريههاى مننشسته ، پس اى پاكتر از زلال آب ، همچون ستارهاى پس از باران منتظرت مىنشينم و از تو مىپرسم; كه براستى چه وقت مىآيى؟ تا همه را از اينهمه ظلم و ستم و جور رهايى دهى ! آن چه زمانى است كه تو : عزیز ما ، محبوب ما ، سرور ما ، صاحب ما و آقاى بزرگوار ما بر مسند زرين پادشاهى عالم عدالت مىنشينى ! براستى اى صاحب عصر آن چه عصرى است؟ و در اين هنگام است كه طنين دلنواز اللهاكبر گوشم را مىنوازد و اميد بر فرج و ظهورت مىبندم ، اى بهترين ...
اى يوسف گمشده زهرا (سلام الله علیها).
حلول ماه رمضان ، ماه مهمانی خدا بر همه منتظران و عاشقان حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مبارک باد. ان شاء الله روزی این ماه عزیز را در کنار عزیز زهرا (س) جشن بگیریم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واژه « رمضان » از ریشه « رَمَضَ » است ، به معناى بارانى كه اوّل پاییز مىبارد و هوا را از خاك و غبارهاى تابستان پاك مىكند و یا به معناى داغىِ سنگ از شدّت گرماى آفتاب.
امّا درباره این كه چرا این نام بر یكى از ماههاى سال ، گذاشته شده است.
زمخشرى (528 ق.) گوید : اگر پرسى چرا ماه رمضان را به این نام نامیدهاند گویم : روزه در ماه رمضان ، عبادتى دیرین است ، و گویا عربها این نام را به خاطر داغ شدنشان از حرارت گرسنگى و چشیدن سختى آن نهادهاند ، همچنان كه به آن « ناتق (رنجآور) » هم گفتهاند؛ چون سختى روزه ، آنان را به رنج و زحمت مىافكند.
و گفتهاند : چون نام ماهها را از زبان قدیم نقل كردهاند ، آنها را با زمانهایى كه در آنها قرار داشتند ، نامیدهاند و این ماه ، در روزهاى گرم و داغ بوده است.
شمارى از روایات ، این نامگذارى را به سبب نقشى دانستهاند كه ماه رمضان در پاكسازى آئینه جان از آلودگىهاى گناهان و پاكسازى روان از زنگار خطاها دارد. از پیامبر (ص) روایت است :
« إنّما سُمِّیَ رَمَضانُ ؛ لِأَ نَّهُ یُرمِضُ الذُّنوبَ »؛ این ماه را رمضان نامیدهاند چون گناهان را مىزداید.
این وجه در نامگذارى ، از یك سو با ریشه لغوى « رمضان » و از سوى دیگر با بركات ، رهآوردها و آثار آن ، هماهنگ و متناسب است.
ان شاء الله همه ما با توجهات خاصه و با شناخت کامل این ماه عزیز ، بتوانیم از برکات و آثار آن استفاده برده و با پاکسازی جان و روان به استقبال ظهور حضرت ولی عصر (عج) برویم.
اللهم عجل لولیک الفرج.
ای آخرین توســل ســبز دعـای مـا
آیا نمی رسـد به حضـورت صـدای ما؟
شنبه، دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چین
بی تو چه زود می گذرد هفته های ما
در این فراق تا که ببینی چه می کشــــیم
بگذار چشمهای خودت را به جای ما
موعـــود خـانواده کی از راه می رسـی
کی مستجاب می شود " آقا بیای ما " ؟
کی می شــود بیایی و از پشت ابرها
خورشـــید های تــازه بیـــاری برای مـا
آقــا اگـر نیــایی و بــالی نیــــاوری
از دســت میــرود ســفر کربـلای ما
...........................................................................................
حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی :
حضرت ولی عصـر (عج) وجود مقدسی اسـت كه خداوند به دسـت بـا كفايت ايشـان جهان را پر از عدل و داد می نمايد. امام مهربانی كه تمام خيـرات و بـركات و نعمتـهايی كه خدای متـعال بـه بندگان خويش عطا می فرمايد ، به يمن ايشان است. حضرت امام موسی ابن جعفر (ع) درباره غيبت امام عصر (عج) و حال مومنان در آن دوره اندوه بار چنين می فرمايند :
« يغيب عن ابصار الناس شخصه ، و لا يغيب عن قلوب المومنين ذكره »
شخص او از ديدگان مردم غايب می گردد ، ولی يادش از دلهای مومنين نمی رود.
دوران ظهور آن امام مهربانی ،دوران صلح و صفا و امنيت و آسايش برای همه جهانيان است و مذهبی را كه خدا می پسندد در جهان حاكم خواهد نمود.
ما شيعيان بايد خاضعانه و خاشعانه برای ظهور آن حضرت دعا كنيم ، همواره به ياد ايشان باشيم و بدانيم كه آن حضرت ناظر بر رفتار و كردار ما هستند و از اعمال صالح ما خوشحال و از گناهانمان اندوهگين و آزرده خاطر می شوند. شايسته است كه همواره در جهت خشنود كردن آن حضرت بكوشيم. توسل مداوم به امام زمان (عج) و خواندن دعای عهد و زيارت ال يس سرمايه ای گرانبها است كه بايد آن را غنيمت شماريم.
امام عسكری (عليه السلام) خطاب به فرزند عزيز خود امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشريف) می فرمايد :
« و اعلم ان قلوب اهل الطاعه و الاخلاص نزع اليك مثل الطيرالی اوكارها »
و بـدان كه دلهای اهل طاعت و اخلاص بـه سـوی تـو پـر می كشــد ، آن گونه كه پرنـدگان بـه لانه های خود می روند.
« . . . ان الارض يرثها عبادى الصالحون »
اين زمين را ، بندگان صالح ، به ميراث مىبرند.
رهبر جامعه انسان ، هيچ كس نمىتواند باشد مگر « پيامبر » يا « امام » كه به طور مستقيم از سوى خدا و يا به امر حق و به دست پيامبر تعيين شده باشد.
حقيقت دين جز اين نيست و بلوغ انسانيت ، جز از اين راه ، مقدور نمىتواند باشد.
شيعه نيز با التزام و پايدارى بر اين اصل خدايى ، در هيچ لحظهاى از تاريخ ، هيچ « ظالم » و « روند ظالمانهاى » را تاييد و تصديق نكرده و بر سر اين كار ، « جان » خويش را ، در همواره همه جا ، بلا گردان « ايمان » خويش ساخته است ! . . .
در آن حديث مشهور هم كه سخن از قيام حجت بالغه به ميان مىآيد ، تمامت ضربت تاكيد بر سر « ستم ستيزى » است :
« يملا الله به الارض قسطا و عدلا ، كما ملئت ظلما و جورا »
خداوند اين زمين را به دست او از عدل و داد سرشار مىسازد ، همانطور كه از ظلم و جور سرريز شده باشد ! . . .
تو گويى كه آنچه ديو آتشخواره « ظلم » بر سر آدميان خاك مىآورد ، با هيچ داغ و زخم ديگرى برابرى نتواند كرد. اصلا ، همه دردهاى بشر كجا و اين آتش جانسوز خانمان بر باد ده ، كجا؟ ! . . .
و دواى اين همه درد : « عدالت » !
از نگاه « شيعه » ، عدالت اصل دين است :
نخستين پيشواى او در محراب ، به گناه عدالت ، به قتل مىرسد ! و آخرين پيشوايش ، براى اين كه به داد عدالت برسد قيام مىكند. و آخرين حلقه از مجموعه حلقه های مبارزات حق و باطل را ، كه از آغاز جهان بر پاى بوده است ، به سامان مىبرد.
همه حرف « انتظار » ، همين است :
سفرى دور و دراز ، براى رسيدن.
با چشمان « آينده » ، تكليف « حال » را روشن كردن.
در آستانه سقوط و ابتذال ، دست انسان را گرفتن ، و او را تا درگاه نگاه خدا ، بالا كشيدن و بر تحقق آرمان والاى همه انبيا و اوليا و مردان رزم آور راه حق ، نظر داشتن !
و در آخرين رزم پيروزمندانه ، حيثيت عادلانه خاك را از نگاهبلند « بقية الله » به نظاره برخاستن . . . و اين حرف كمى نيست !
آن كه « نظر » ندارد ، مثل كسى است كه تشنه نيست.
احساس انتظار ، مثل احساس تشنگى است.
آن كه احساس تشنگى ندارد ، آب هر چند فراوان ، زلال و گوارا هم كه باشد ، به چه دردش مىخورد؟ !
بى خيالى ، اين پا و آن پا كردن ، و مرد « فردا » نبودن ، « ضد انتظار » است !
انسان انتظار ، آماده فرداست.
احساسانتظار ، از همصحبتىهاى فردا ، سرشار شدن است.
از انديشه ترديد بيرون آمدن ، و در دل يقين ، در آمدن.
نشاط انتظار ، آدمى را از نااميدى و سستى باز مىگيرد .
با اين نگاههاى كوچك و پيش پا افتاده ، آدم در « روز مرگى » ها ، غرق مىشود.
براى خوب ديدن و خدايى نگريستن ، بايد به چشمان انتظار مسلح شد !
آنكه « نظر » ندارد ، به احساس انتظار ، نيز نمىتواند رسيد.
« انتظار » سفر دور و درازى است. سفر انتظار ، چشم آدم را باز مىكند. سفر انتظار انسان را « صاحب نظر » مىسازد . . .
تكان تازهاى در خاك و خلقت خاك !
تنه و بدنه خلقت ، « عدالت » است . . . و در اين ميانه ، « ستم » ، غبارى بيش نيست ، كه به راحتى مىشود آن را شست و پيكره اصلى ، پاكيزه و زيباى آفرينش را در برابر نگاه انتظار زندگى ، به ديدار نهاد ! . . .
اين شست و شو ، اصلا مشكل نيست :
« آب » كه دارد مىرود
« رود » كه دارد مىگذرد
فطرت پاك عادلانه « خاك » كه دارد تكان تازهاى مىخورد
همه به يارى ما خواهند شتافت !
تنها كافى است تكانى بخوريم. در جنبش شكوهمند ميلاد انتظار ، به « احساس » برسيم و صاحب نظرانه عمل كنيم . . .
انتظار يك رفع تكليف نيست. بلكه فهم تكليف است ، اداى تكليف است :
آنان كه منتظر عدالت فراگير و همگانى اند ، خويشتن بايد همواره در سوى تحقق آن ; انديشه كنند ، بنويسند و بكوشند و سهم سنجيده و دقيق خود را از اندازه وظيفهاى كه بر گردن دارند ادا كنند . . .
از بىنظران ، چه انتظارى؟ ! . . . نبض عدل ، كه خاك را به تكانى مواج و تند و تازه فرا مىخواند ، بى نظرانه نمىتواند بر گوشدل بنشيند. بى نظرى ، بى تفاوتى و بى خيالى از احساس انتظار ، به دور است. خويشاوندان خميازه و خواب را بگوييد كه با بيراهههاى خويش ، مزاحم راه « مردان انتظار » نشوند !
اين انتظار پاسخى است به تمامى هستى و همه فرشتگان در برابر همان سؤال گلايهآميز ، كه : « چرا بر كره خاك ، پاىكسانى بايد باز شود كه فساد كنند و خون بريزند؟ ! »
اين « انتظار » و پايانه معطر و مطهر خاك ، پاسخ آنان و همه افكارى هم هست كه از « گرد خويش فرا نرفته و تمامت استعداد و توان انتظار را نمىنگرند . . . »
احساس انتظار ، احساس طوفانى ، شورانگيز و با نشاط است و انتظارى ندارد ، مگر پيروزى !
« ای نامده » ... با نام تو پا ... پا شدم از جا
« ای آمده » ... دنيا به اميد تو به دنيا
من آن دفِ دف دف دفِ افتادهای از كف
من آن نی بی هم دم افتادهای از نا
من من منِ بی من شده در من شده مجنون
من من منِ در تن به تنِ تن شده تنها
از هر چه به غير از تو به شوق تو برائت
ای « صاحب » منظومه « ديوان تولا » !
ای بغض فروخفته صبح جبل النور !
ای صيحه خونين شبِ مسجد الاقصی !
ای شاخ نبات از تو قد افراشته در شعر
آغشته به « عِطر حرم سِتر » تو طوبی
حی حیِ علی المی كه تجلای جلوس است
قد قامت اين قوم به آن قامت زيبا
در زلزله چشم تو بالا شده پايين
از سلسله زلف تو پايين شده بالا
خم كردن ابروی تو باران شب و روز
وا كردن پلك تو تكان خوردن دريا
در خلوت خاموش تو آرامش آهو
دنبال خراميدان چشمان تو صحرا
ای چشم تو وا كرده گُل از چهره باران !
زلف تو گره خورده به معنای معما
از روز ازل آب به پای تو نشسته
تا روز ابد كوه به پای تو سرِ پا
شيرازه نام تو پر از شور مردف
قاف قلمی ، پشت سرت شعر مقفا
در زلف تو غوغای اناالحق نسيم است؟
يا ناله نی پشت سر پای چليپا؟
از زمزمه ذكر تو جاری شده زمزم
در بلبله نام تو بلوا شده بلوا
حقحق زدنِ حلقه رندان قلندر
هوهو زدن چلهنشينان مصلی
تلميحی از آن رايحه در رايحه پنهان
تصويری از آن آينه در آينه پيدا
هفتاد غزل خفته به يك گوشه چشمت
هفتاد « نعم » خفته به خاموشی يك « لا »
اندام تو محتاج به يك قد قرينه است
بايد كه بسازد الفی تازه الفبا
« طاووس » به گرد تو بگردد به گدايی
« سيمرغ » به پای تو بيفتد به تمنا
پروانه آتشكده مهر تو زرتشت
حيرتزده ناز تو حوران احورا
در نيل نگون گشت به فرمان تو فرعون
از طور گذر كرد به دستور تو موسی
ای روح لغتنامه « اسماء » ! كجايی؟
هر آيه قرآن شده هفتاد و دو معنا
ما گم شده « غيبت » خويشيم و تو غائب
برما چه نرفته است در اين محشر كبری !
روی تو چه دلها كه نياورده به غارت
ياد تو چه خواب از همهگان برده به يغما
وقتی به خيال سر كوی تو میافتم
خون گريه كنم يا بنشينم به تماشا؟
اين نامه پر از « سوتهدلی » آمده ، وا كن
در باغ گل سوختهای نامه ما را
در شور نوشتن به تو افتادهام از دست
در راه رسيدن به تو افتادهام از پا
جز خشت خرابات به بالين دلم نيست
آجر شده نان همگان ، آجرك الله !
در برخى از روايات آمده است كه وقتى حضرت مهدى (عج) ظهور كند مردم را به امر جديد و يا كتاب جديد دعوت خواهد كرد ، از جمله آن روايتها است روايتى از امام صادق (ع) كه در آن آمده است :
وقتى قائم (عج) ظهور كند به امر جديدى مردم را دعوت خواهند كرد ، همانطور كه پيامبر اكرم (ص) مردم را پس از بعثت به امر و آيين جديدى فرا مىخواندند.
در مقابل براساس اعتقاد همه مسلمانان دين اسلام آخرين دين الهى و كتاب قرآن آخرين كتاب وحى است كه به بشر نازل شده است و گذشته از اين در تعداد زيادى از روايات تصريح شده است ، امام زمان (عج) مردم را به اطاعت كامل از دين اسلام و احكام حياتبخش آن دعوت خواهد كرد.
در اين باره از رسول خدا (ص) نقل شده است كه :
قائم (عج) از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنيه او كنيه من و خوى و رفتار او همانند سيره و رفتار من است ، مردم را بر اطاعت از احكام دين من فرا مىخواند و آنها را به رعايت دستورات قرآن دعوت مىكند.
از دقت در مجموعه اين روايات بوضوح روشن مىشود كه هدف امام زمان (عج) ترويج و حاكميت بخشيدن به احكام اسلام و تجديد عظمت آن است ، وگرنه موضوع آوردن يا مطرح كردن آيين جديد به غير از اسلام به دلالت آيات صريح قرآن و روايات متواتر اهل بيت (عليهمالسلام) منتفى است.
امّا اينكه چرا از عملكرد آن حضرت به عنوان امر جديد ياد مىشود؟ علت آن است كه در طول تاريخ به ويژه در دوران غيبت مردم در اثر كوتاهى و غفلت يا جهل و نادانى بدعتهاى زيادى را در دين ايجاد مىكنند و به جهت منافع زودگذر دنيوى خود به خيال اينكه عدول از احكام الهى آنها را زودتر و يا راحتتر به آن اهداف مىرساند بسيارى از احكام قرآن و اسلام را ناديده مىگيرند يا آنها را به ميل خود تفسير و تأويل مىنمايند و درنتيجه اين كار اسلام واقعى به فراموشى سپرده مىشود ، لذا وقتى امام زمان (عج) ظهور مىكنند بدون توجه به ميل و خواست مردم احكام خداوند را به همان صورت كه صادر شده است به اجرا درمىآورند و بديهى است كه اين كار در نظر مردمى كه خيلى از اين احكام را به كنار نهاده بودند يا آنها را به گونهاى ديگر معنى مىكردند تازگى خواهد داشت و با اسلام مصطلح و رايج در بين آنها فرق خواهد كرد ، درنتيجه با خود خواهند گفت آن حضرت به اسلامى غير از آن اسلامى كه ما مىشناسيم دعوت مىكند.
بنابراين بايد گفت چون مردم در آن زمان خيلى از اركان مهم و اساسى اسلام را رها كرده و به ظواهر آن اكتفاء نمودهاند و به اصطلاح اسلام را در نماز و روزه و... خلاصه كردهاند با ديدن اينكه امام زمان (عج) در تمام زمينهها به لزوم رعايت احكام خاصى كه ريشههاى وابستگى به ديگران و تأثيرپذيرى از فرهنگ بيگانگان را قطع مىكند و هرگونه ظلم و ستم و امتياز طلبىهاى نادرست اجتماعى را از متوليان دروغين امور سلب مىكند و... پافشارى مىنمايند ، درحاليكه اين امور را آنها تاكنون به اسم قوانين اسلامى ايجاد و رواج داده بودند ، بديهى است كه با مشاهده چنين وضعى حتى برخى از متوليان مراكز مذهبى و فرهنگى نيز به مقابله با آن حضرت برخواهند خاست؛ چرا كه اولاً مضمون دعوت آن حضرت را به ضرر موقعيت خويش مىبينند و ثانياً آنها را مخالف با آنچه كه تا آنروز به اسم اسلام مىشناختند ارزيابى مىكنند.
امام صادق (ع) در روايتى به اين حقيقت اينگونه اشاره مىكنند : وقتى كه قائم (عج) قيام كنند مردم را به اسلام جديد (واقعى) دعوت خواهند كرد و آنها را بهسوى احكامى كه كهنه به نظر مىرسند و عموم مردم از آن دور افتادهاند هدايت خواهد نمود.
نكته ديگر آنكه اصولاً يكى از حكمتهاى اصلى ناميده شدن امام زمان (عج) به « مهدى » آن است كه آن حضرت مردم را به آنچه كه از دور شدهاند يعنى احكام واقعى اسلام هدايت خواهد كرد.
خیمه ات را بزن به روی دلم که دگر وقت روزگار تو اسـت
سال ۳۲۹ هجری قمری است. حالا ۶۹ سال از غیبت صغری گذشته و شاید زمان آن رسیده است که « محک تجربه آید به میان ». مولا علی (ع) می فرماید : « اگر کوهی مرا دوست بدارد ، در هم فرو می ریزد ». داستان محبت اهل بیت (ع) داستانی است ، حکایتی است ، حکایت تولا.
ای علی بن محمد السمری ، خداوند بزرگ در مصیبت درگذشت تو پاداش برادران دینی ات را افزون کند ، تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت ، بنابراین کارهایت را سامان ده و به پایان بر ، و کسی را به عنوان جانشین پس از خود تعیین مکن ، زیرا غیبت دوم (تام و کامل) آغاز شده است. بنابراین پس از این هیچ ظهوری مگر به اذن خداوند عزوجل نخواهد بود و این ظهور پس از گذشت زمان بسیار و پس از سنگدلی مردم و پس از آنکه زمین سرشار از ستم شود ، خواهد بود. در این زمان کسانی نزد شیعیان ما می آیند و ادعای مشاهده مرا می کنند. آگاه باش ، هر که پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ، ادعای دیدار و مشاهده مرا کند ، بسیار دروغگوست و افترا می بندد. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
حالا ، « شب و طوفان و بیم موج و گردابی چنین هایل ».
علامه مجلسی پس از نقل این توقیع ، گفته است : « شاید منظور ، کسانی باشد که ادعای مشاهده امام و نیابت از ایشان را می کنند و آنها همانند نایبان امام زمان (عج) ، اخباری از جانب ایشان به شیعیان می رسانند. این نکته ای است که برخی از علما برای تکذیب مشاهده امام زمان (عج) در دوران غیبت کبری به آن استناد می کنند و از نظر آنها هر کس ادعای نیابت یا تبلیغ از جانب امام زمان (عج) کند ، دروغگوست و تقریبا تمام علما در مورد ای مسئله اتفاق نظر دارند ».
نمی دانم در کجا خواندم ، حضرت مشغول توصیف دوره پیش از ظهور بودند که صدها نفر به امامت مدعی می شوند. راوی شروع کرد به گریه کردن و به حضرت عرضه داشت که برای مردم این دوره گریه می کنم. حضرت به روزنه ای اشاره کردند که آفتاب از آن به درون می تابید و فرمودند : « امر ما از این آفتاب روشن تر است ».
یک نفر از حضرت ولی عصر (عج) پرسید : من چه کنم؟ حضرت فرمودند : « کار امام زمان (عج) را بکن ». یعنی شما هر کاری خواستید انجام دهید ببینید اگر امام زمان (عج) آنجا بود ، چه می کرد.
تو را خوانده اند تا حسابم کنی مبادا که روزی جوابم کنی ...
طلوع میكند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافيای عرفانی
دوباره پلك دلم میپرد نشانه چيست؟
شنيدهام كه میآيد كسی به مهمانی
كسی كه سبزتر از هزار بار بهار
كسی شگفت كسی آن چنان كه میدانی ...
« قیصر امین پور »
مهدی جان !
سؤالی ساده دارم از حضورت
من آيــا زنـده ام وقـت ظـهورت؟
اگر که آمدی من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعـايم کن دوبـاره جان بگيـرم
بيــايـم در رکاب تـو بميــرم...
میلاد پر برکت یگانه منجی عالم بشریت ، حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر تمام عاشقان و منتظرانش مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه خوشست مـن بمیرم به ره ولای مهدی
ســر و جـان بـها ندارد که کنم فدای مهدی
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان
کـه یکـی دقـیقه بیــنم رخ دلگشـــای مهدی
نه هوای کعبه دارم نه صــفا و مروه خـواهـم
که ندارد این مکانها به خــدا صــفای مهدی
چـه کـنم چـه چـاره سازم کـه دل رمـیده من
نـکـنـد هـوای دیـگـر به جـز از هــوای مهــدی
من دلشکسته هر دم به امید در نشسـتم
کـه مگـر عـیـان ببیـنم رخ دلـگشــــای مهدی
« السلام علی حجة المعبود و کلمة المحمود »
« سلام بر مهدی موعود (عج) ، حجت بالغه آفریدگار معبود و کلمه تامه پروردگار محمود »
در بغض دل شکسته سرگشتگی و زمستان ظلم و بهره کشی خورشیدی طلوع می کند. جغرافیای جان را طلوعی دوباره خواهد بخشید و جامه سیاه ستم از کردار آدمی برخواهد درید.
این شهسوار شیرین کار کیست که با بوسه ای بخت خفته مان را از خواب بیدار می کند. این بیکرانه کیست که نامش نوید آئینه هاست و بامدادش سلام ستاره ها.
یا رب چه غوغایی است در ختم انتظار تو ، که هر لحظه از زمان جمعه های بی قراری است و سه شنبه های چشم انتظاری.
ملائک مقربت با یاد مهدی صاحب الزمان (عج) کتاب خاطرات رسول گلها را ورق می زنند ، از فتح چاه های بدر تا بدر کامل سیمای امام عصر (عج).
می آید... می آید با هفت نشان از هفت پیامبر آسمانی ، می آید با انگشتر سلیمانی ، از نوح عمر طولانی ، از ابراهیم تولد پنهانی ، از موسی خوف و وحشت و نگرانی ، از عیسی رنج از مردم و خسته جانی ، از ایوب فرج ناگهانی ، از محمد (ص) قیام و انقلاب با تیغ مسلمانی. می آید بعد از خروج سفیانی با صیحه آسمانی ، با آیات درخشنده در شب ظلمانی ، می آید با نم نم چشم های بارانی.
ای موعود ، ای مولود و ای مسعود بی همتا نگاه کن چه غریبانه و چه چشم انتظار به خود بسته ایم لحظه های انتظار تو را. در هر نماز ، تو تکبیرة الاحرام سلام مایی ، ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت می کنم ، تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت می کنم.
اللهم عجل لولیک الفرج
چگونگی ازدواج حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) و همسرش نرگس (سلام الله علیها) « پدر و مادر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » :
روزی امام علی النقی (ع) کافور ، غلام خویش را به دنبال بشر بن سلیمان نخاس که از اولاد ابو ایوب انصاری و از دوستان حضرت بوده است می فرستد . هنگامی که بشر بن سلیمان به خدمت حضرت می رسد ، حضرت به او می فرماید که باید برای خریدن کنیزی به بغداد برود . سپس حضرت دست نوشته ای با خط رومی می نویسد و آن را ممهور به مهر مخصوص خود می کند و به همراه دست نوشته 220 دینار به او (بشر بن سلیمان) می دهد . سپس حضرت به او می فرماید : به بغداد برو و در جایی که کنیزان را با کشتی می آورند منتظر باش تا فردی به نام عمر بن یزید نخاس کنیزان خود را جهت فروش معرفی کند . در بین کنیزان او ، دختری وجود دارد که از دست زدن دیگران به خود ابا دارد . بعد از اینکه دختر تمام خریداران را رد کرد ، به نزد عمر بن یزید برو و به او بگو که امرای رومی در وصف کمالات من برای من دست نوشته ای ، نوشته اند و آن دست نوشته را به دختر نشان بده و اگر او میل به دست نوشته پیدا کرد و راضی شد ، به عمر بن یزید بگو که تو در خریدن آن دختر وکیل هستی .
بشر بن سلیمان می گوید : هر چه امام علی النقی (ع) فرمود انجام دادم . وقتی آن دختر به دست نوشته حضرت نگاه کرد ، گریه شدیدی کرد و به عمر بن یزید گفت که باید او را به من بفروشد و سوگند خورد که اگر این کار را انجام ندهد خود را هلاک می کند .
سپس ، بعد از کلی بحث درباره قیمت ، او را به همان 220 دیناری که حضرت داده بودند خریداری کردم و او را به حجره خود بردم . در حالی که آن دختر دست نوشته امام را می بوسید و بر چشمانش می گذاشت از او پرسیدم چطور دست نوشته کسی را که نمی شناسی اینقدر دوست داری و می بوسی ؟
او پاسخ داد :
من ملیکا (ملیکه) دختر یشوعا ، پسر قیصر روم هستم و مادرم از اولاد حواریین است . نسبش به شمعون ، وصی حضرت عیسی (ع) می رسد . جدم (قیصر) قصد داشت که مرا با پسر برادرش تزویج نماید . من در آن زمان 13 ساله بودم . مجلس عروسی برپا شد و هزاران نفر در مراسم که در قصر پادشاهی قیصر روم برگزار می شد ، شرکت کردند . تختی از جواهرات عظیم ساخته شده بود و در کنار آن بتهای فراوانی قرار داشتند . قیصر پسر برادرش (داماد) را روی تخت نشانده بود . علمای نصارا در کنار وی ایستادند و کتاب انجیل را باز کردند . ناگهان بتها فرو ریختند و تخت شکسته شد و داماد بر زمین افتاد و غش کرد . دوباره بعد از چند ساعت مجلس را برپا کردند و داماد بر تخت نشست ولی بار دیگر این اتفاق تکرار شد و مجلس بر هم خورد .
شب بعد از آن اتفاق در عالم رؤیا دیدم که حضرت عیسی (ع) با جمعی از حواریین در قصر قیصر در جایی که تخت را گذاشته بودند منبری از نور برپا کرده اند . در آن حال حضرت محمد (ص) و وصی او و جمعی از اولاد وی داخل قصر شدند . سپس مسیح (ع) پیش رفت و با محمد (ص) معانقه کرد .
حضرت محمد (ص) فرمود : یا روح الله آمده ام به خواستگاری ملیکا دختر وصی تو شمعون ، برای پسرم و اشاره به امام حسن عسگری (ع) نمود . سپس مسیح (ع) به شمعون فرمود : ترا عزت و شرف رسید ، رحم خود را به رحم آل محمد (ص) وصل کن و شمعون گفت : این کار را کردم . سپس همگی به بالای منبر آمدند و حضرت محمد (ص) خطبه ای ادا کرد و مرا به پسرش عقد کرد .
وقتی از خواب بیدار شدم ، ترسیدم و حکایت رؤیا را برای هیچ کس نگفتم تا مبادا پدر یا برادرم مرا بکشند . این سر را مخفی نگه داشته بودم تا اینکه مهر امام حسن عسگری (ع) در سینه من جا گرفت و مرا از غذا و آب بازداشت . سپس مریض شدم و هیچ کدام از دکترها نتوانستند مرا معالجه کنند . روزی پدرم به من گفت : ای نور دیده من آیا خواهشی داری تا آن را ادا کنم . به پدرم گفتم : درهای فرج بر روی من بسته شده ، اگر اسرای مسلمین را از زندان آزاد کنی امید است که مسیح (ع) و مادرش مرا شفا دهند و پدرم هم این کار را انجام داد . بعد از این کار من زیرکی کردم و اندکی آب و غذا خوردم و اظهار صحت کردم ، پدرم خوشحال شد و این کار را ادامه می داد .
چهارده شب بعد از رؤیای قبلی ، در عالم رؤیا دیدم که سیده نساء فاطمه زهرا (س) با حضرت مریم (س) و هزاران نفر از حوریان بهشت به دیدار من آمدند . مریم (س) به من گفت ایشان سیده نساء ، مادر شوهرت هستند . من دامن ایشان را گرفتم و گریه می کردم و از نیامدن امام حسن عسگری (ع) برای ملاقاتم شکایت می کردم . ایشان فرمود : تو در مذهب نصارا هستی و این خواهر من مریم است که از طریقه مسیحی تبری می کند . اگر به رضای الهی ، رضای مسیح (ع) و مریم (س) و امام حسن عسگری (ع) میل داری شهادتین را بگو ، و من هم آن را گفتم . سپس مرا به سینه خود چسباند و گفت حالا منتظر زیارت امام حسن عسگری (ع) باش .
بعد از آن هر شب امام حسن عسگری (ع) به زیارتم می آید . در شبی از شبها امام حسن عسگری (ع) به من خبر داد که روزی پدرت با لشگرش عازم جنگ با مسلمین می شود . تو نیز تغییر چهره بده و به همراه چند کنیز همراه آنها برو . من نیز همین کار را کردم و لشگر مسلمین ما را به اسارت خود در آورد و کسی نمی داند که من دختر پادشاه روم هستم . در میان کاروان اسرا یک عارفی از من پرسید که نام تو چیست و اهل کجا هستی ؟ من هم پاسخ دادم نامم نرگس است و اهل روم هستم و او پرسید اگر اهل روم هستی چقدر خوب عربی صحبت می کنی و من پاسخ دادم که پدرم برایم معلم عربی گرفته بود .
بشر بن سلیمان می گوید بعد از اینکه نرگس (س) را به خدمت امام علی النقی (ع) بردم امام به او فرمود : می خواهم به تو هدیه ای بدهم ، 10 هزار دینار می خواهی یا به تو مژده ای بدهم . نرگس (س) گفت : مژده می خواهم . امام فرمود : از تو پسری متولد می شود که در زمانی که جهان پر از ظلم و جور می شود ، ظهور می کند و جهان را پر از عدل و قسط خواهد کرد .
اللهم عجل لولیک الفرج